پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - برخورد فانتزى با فرهنگ سنتى
برخورد فانتزى با فرهنگ سنتى
آغاز روزنامهنگارى در ايران با الگوگيرى از مدل فرانسوىها و متاثر از جريان روشنفكرى برآمده از انقلاب فرانسه، بوده است. اين الگو در قيام مشروطه به كار گرفته شد و بعد از انقلاب اسلامى، تا زمان بازسازى بعد از جنگ، ادامه يافت; ولى بعد از بازسازى و با آمدن تكنوكراتها، الگوى ديگرى پا به عرصه گذاشت كه در نوع خود انقلابى در تاريخ روزنامهنگارى ايران به شمار مىآمد.
(روزنامه همشهرى)
اين الگو كه خود تقليدى از روزنامه آمريكايى «آمريكاى امروز» (amricantoday) بود و از نظر اندازه و نوع صفحهبندى و رنگى بودن و تصويرها و... مشابهت زيادى با آن داشت، به دنبال مردم عادى بوده و با پرهيز از نخبهگرايى و روشنفكرگرايى - همانطور كه الگوى آمريكايى عمل مىكرد - مىكوشيد بهطور غير مستقيم با آنها سخن گفته و مستقيما خود را دچار مشكلات نكند.
اين روزنامه مبناى خود را بر مخاطبان قشر متوسط گذاشت; قشرى كه سرمايهدارى اقتصاد و فرهنگ و سياستخود را براساس آن بنا مىكند و سبب پويايى آن مىشود; زيرا اگر اين قشر نباشد، سرمايهدارى به ركود مىانجامد و اين به مثابه مرگ آن خواهد بود. حال اگر به زمان انتشار اين روزنامه، يعنى بازسازى براساس سرمايهدارى توجه شود، به خوبى رسالت آن نيز روشن مىشود; يعنى آماده كردن قشر متوسط ايرانى براى سرمايهدارى.
روزنامه مورد نظر اولين روزنامه رنگى بود; يعنى از فضاى روشنفكرى ايران (كاغذ كاهى) در آمده، به فضاى زندگى مردم عادى وارد شد. بنابراين نمىتوان گفت كه به صورت سرمايهدارى در زندگى مردم وارد شد; چرا كه زندگى داراى رنگهاى متنوع است و براى جلب نظر مردم، بايستى از اين رنگها استفاده كرد و در مقابل، از حجم مطلب كاست; بهخصوص مطالبى كه حوصله مردم را سر مىبرد و اين همان فرايند سادهسازى موجود در سرمايهدارى است.* * *
الگوى حوزه فرهنگى اين روزنامه، فرهنگ سرمايهدارى (و به تعبير برخى، آمريكايى) يعنى فرهنگ سادهسازى است كه از تاريخسازى آغاز و به زمان حال پرداخته مىشود و در آن فرايند خوشباشى و دم را غنيمتشمردن را سرلوحه خود قرار مىدهد. شايد در اين شرايط است كه با گذشته، يعنى جنگ و دفاع ايران در برابر حمله صدام و با گذشتهها تا صدر اسلام خداحافظى مىشود و به تاريخ ما قبل اسلام پرداخته مىشود.
اين روند، دليل يا نتيجهاى جز ترسيم يك نوع تجدد جهان سومى، در ايران بعد از انقلاب نمىتوانست داشته باشد كه به تعبيرى، رجوع به قبل از انقلاب و بازسازى قبل از انقلاب در بعد از انقلاب است. زندهكردن شاخصهاى فرهنگى قبل از انقلاب، مثل فرهنگسراها و شخصيتهاى فرهنگى آن دوره، از جمله دلايل و قرائن اين ديدگاه است.
تز جهانى شدن به معناى غير اروپايى و مشخصا آمريكايى آن، در واقع چهارچوب نظرى آن را در اذهان مجسم مىسازد; چرا كه تبليغ ارزشهاى آمريكايى در سطح جهان به عنوان يك ارزش عام جهانى - آن گونه كه در اين نوع روزنامه ديده مىشد - در هيچ كدام از روزنامههاى داخلى - چپ و راست - مشهود نبود به نظر مىرسيد اين نوع روزنامه بهطور غير مستقيم با چاپ برخى از عكسها و مقالههاى داخلى و خارجى هضم ايران را در فرهنگ آمريكايى - جهانى، دنبال مىكند.
از سوى ديگر با هر گونه اصولگرايى مخالفت داشت و هر گونه عمليات عليه غربىها را در هر نقطه از جهان وبا هر انگيزه محكوم مىكرد و دفاع خاص فلسطينىها را عمليات انتحارى مىناميد و صلح خاورميانه را با همان شكل مطرح در غرب، تبليغ مىكرد و طرفدار دخالت و حمله آمريكا به عراق بود و بعد از اشغال عراق نيز به دنبال تبليغ ثبات در عراق بود.
سياستزدايى از جامعه بعد از جنگ، سياستحاكم بر آن بود كه از طريق تقسيم كار و سپردن امر سياستبه نخبگان سياسى و تبليغات براى سفر مردم به دبى و تايلند و... و تبليغات براى خوانندگان و فوتباليستها... انجام مىپذيرفت.* * *
اين روزنامه كه به مدت يك دهه با نام «همشهرى» و براى همشهريان تهرانى منتشر مىشد، با فرهنگ سنتى ايرانى يك نوع برخورد فانتزى داشت و آن را براى موزهها مناسب مىدانست و ظاهرا معتقد به آن بود كه اين فرهنگ سنتى بازندگى روزمره سرسازگارى ندارد.